ازدواج که زناشوئی هم  نامیده می‌شود، یک پیوند اجتماعی یا مذهبی بین همسران است که حقوق و تعهدات بین آن همسران را برقرار می‌کند ، و همچنین بین آن‌ها و هر گونه فرزندان بیولوژیکی یا به فرزند خواندگی گرفته شده ( در قوانین و خانواده دیگر از طریق ازدواج )  به مثابه زنجیری ، پیوند برقرار می کند . تعریف ازدواج در سراسر جهان نه تنها بین فرهنگ‌ها و بین ادیان، مختلف است ، بلکه در طول تاریخ هر فرهنگ و مذهب ، متفاوت بوده است . اما به طور معمول موسسه ای است که روابط بین فردی ، معمولا جنسی را تایید یا تحریم می کند. در برخی فرهنگ‌ها ، پیش از وقوع هرگونه فعالیت جنسی ، ازدواج توصیه می شود یا بصورت اجباری در نظر گرفته می شود . ازدواج به طور گسترده در تمامی فرهنگ های جهانی تعریف و در نظر گرفته شده است و در هر فرهنگ و نقطه جغرفیایی ای با توجه به تعریف آنها اجرا می شود. مراسمی که برای ازدواج در نظر گرفته می شود به عنوان یک مجلس عروسی شناخته می‌شود .

افراد ممکن است به چندین دلیل ازدواج می کنند ، از جمله دلایل قانونی ، اجتماعی ، شهوت رانی ، عاطفی ، مالی ، معنوی و مذهبی . افرادی که ازدواج می‌کنند ، ممکن است تحت‌تاثیر جنسیت ، قواعد مشخص اجتماعی ، زنای با محارم ، قواعد ازدواج تجویزی ، انتخاب والدین و میل فردی شکل های متفاوتی از ازدواج را داشته باشند . در برخی مناطق جهان ، ازدواج کودک ، چندهمسری و گاهی ازدواج اجباری ممکن است به عنوان یک سنت فرهنگی انجام شود . در مقابل ، چنین اقداماتی ممکن است در بخش‌هایی دیگر از جهان جزو نگرانی های نقض حقوق زنان ، یا نقض حقوق کودکان باشند و به دلیل قوانین بین‌المللی جریمه ای برایشان در نظر گرفته شوند . در سراسر جهان ، در درجه اول در دموکراسی‌های پیشرفته ، یک گرایش کلی برای کسب اطمینان از حقوق برابر در ازدواج برای زنان وجود داشته‌است و به طور قانونی ازدواج‌های بین ادیان ، بین نژادهای مختلف و زوج‌های همجنس را تشخیص می‌دهد . این گرایش‌ها با جنبش حقوق بشر گسترده‌تر منطبق می‌شوند .

ازدواج می‌تواند توسط یک دولت ، یک سازمان ، یک مرجع مذهبی ، یک گروه قبیله‌ای ، یک جامعه محلی و یا همسالان به رسمیت شناخته شود . اغلب به عنوان یک قرارداد فی مابین دیده می‌شود . هنگامی که ازدواج برگزار می‌شود و مطابق با قوانین ازدواج در حوزه قضایی ، بدون محتوای مذهبی صورت می‌گیرد ، این یک ازدواج مدنی است .برخی کشورها ازدواج مدنی را به رسمیت شناخته و حقوق و تعهداتی را که برای ازدواج بین طرفین وجود دارد را به رسمیت می‌شناسد . هنگامی که ازدواج با محتوای مذهبی تحت نظارت یک نهاد مذهبی صورت می‌گیرد ، این یک ازدواج مذهبی است . ازدواج مذهبی به رسمیت شناخته می‌شود و حقوق و تعهدات برای ازدواج پیش تر از طریق دین خلق شده اند . ازدواج مذهبی به طرق گوناگونی چون ازدواج مذهبی در آیین کاتولیک ، ازدواج اسلام ، یهودیت ، و در دیگر ادیان ، هر یک با محدودیت‌های خاص خود ، و اینکه چه کسی می‌تواند وارد یک ازدواج مذهبی معتبر در آن دین شود ، شناخته می‌شود .

برخی از کشورها ازدواج مذهبی را قبول نمی کنند و ازدواج مدنی را جزو اهداف و قوانین رسمی در جامعه خود به کار می برند. بر عکس ، ازدواج مدنی در برخی کشورها که توسط یک نظام قانونی مذهبی مانند عربستان‌سعودی اداره می‌شوند ، وجود ندارد ، در حالی که این ازدواج‌های مذهبی در خارج از کشور ممکن است بر خلاف قوانین مذهبی حاکم در داخل کشور مذهبی پذیرفته نشود . در کشورهای تحت کنترل یک سیستم قانونی سکولار – مذهبی ، مانند لبنان و … ، ازدواج مدنی در داخل کشور وجود ندارد ، با این حال ازدواج‌های مدنی اجرا شده در خارج توسط دولت به رسمیت شناخته می‌شود این شامل به رسمیت شناختن نه تنها ازدواج‌های مدنی بین ادیان در خارج از کشور است ، بلکه شامل به رسمیت شناختن ازدواج همجنس‌گرایان در خارج از کشور نیز می‌شود ) .

عمل ازدواج معمولا تعهدات هنجاری یا قانونی بین افراد و هر بچه‌ای که ممکن است متولد یا به فرزند خواندگی در خانواده حضور داشته باشد ، ایجاد می‌کند . از نظر رسمیت شناختن قانونی ، اغلب کشورهای مستقل ازدواج میان همجنس گرایان را غیرقانونی شناخته و در قوانین خود محدود می کنند ، در حالی که تعداد کمی از آن‌ها ازدواج‌های اجباری ، ازدواج کودکان و ازدواج‌های اجباری را در قوانین خود محدود می شمارند . در دوران مدرن ، تعداد کشورهایی که در درجه اول دموکراسی‌های پیشرفته ایجاد کرده‌اند ، این ممنوعیت را لغو کرده و به طور قانونی ازدواج میان زوج‌های همجنس و زوج‌های همجنس باز را ایجاد کرده‌اند، رو به افزایش است . برخی از فرهنگ‌ها اجازه انحلال ازدواج از طریق طلاق یا فسخ را می‌دهند . در برخی مناطق نیز ، ازدواج کودکان و چند همسری با وجود قوانین ملی علیه این روش ممکن است رخ دهد .

از اواخر قرن بیستم، تغییرات عمده اجتماعی در کشورهای غربی منجر به تغییرات جمعیت شناسی ازدواج شده است، افزایش سن ازدواج، تعداد کمتر ازدواج و زوج های بیشتری ظاهر شدند که بدون ازدواج در کنار یکدیگر زندگی می کنند از جمله عوامل تاثیر گذار بر این تغییرات است. به عنوان مثال، تعداد ازدواج ها در اروپا از سال ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۵ به میزان ۳۰ درصد کاهش یافت.

از نظر تاریخی, در بیشتر فرهنگ‌ها , زنان متاهل حقوق کمی از خود داشتند که از جمله آنها اینکه به همراه فرزندان خانواده , اموال شوهر در نظر گرفته می شدند ; به طوری که آن‌ها نمی‌توانند مال خودشان باشند یا چیزی از اموال به ارث ببرند یا قانونی برایشان در نظر گرفته شود. در اروپا , آمریکا , و دیگر مکان‌ها در جهان توسعه یافته , در اواخر قرن نوزدهم و در قرن بیست و یکم , ازدواج با هدف بهبود حقوق زن دچار تغییرات تدریجی قانونی شده‌است . این تغییرات شامل دادن هویت حقوقی همسران خود , لغو برخی از حقوق شوهران , حقوق مالکیت زنان , آزاد کردن قوانین طلاق , تامین حقوق زنان با حقوق باروری خود آن‌ها و الزام زن به ازدواج در هنگام بروز روابط جنسی بود . این تغییرات اصولا در کشورهای غربی رخ داده‌است . در قرن بیست و یکم , اختلاف‌نظرهایی در مورد وضعیت حقوقی زنان شوهردار , پذیرش قانونی یا نرمی در قبال خشونت در ازدواج ( به خصوص خشونت جنسی ) , ازدواج اجباری, سن کم برای ازدواج و جرم‌انگاری رفتارهای توافقی مانند ازدواج بدون ثبت آن و خارج از ازدواج وجود دارد .

تعاریف

انسان شناسان چندین تعریف متمایز از ازدواج را در تلاش برای در بر گرفتن طیف گسترده‌ای از شیوه‌های زناشویی مشاهده‌شده در فرهنگ‌های مختلف پیشنهاد کرده‌اند . حتی در فرهنگ غربی ، ” تعریف ازدواج از یک حد افراط به دیگری و در همه جا ” ( مانند ایوان گروتسمان ) متفاوت شده‌است .

ارتباطی که بصورت عرف یا قانون به رسمیت شناخته شده است

در تاریخ ازدواج انسانی (۱۹۲۲)، ادوارد وستر مارک درباره ازدواج آمده است که “یک ارتباط مؤثر یا پایدار بین مرد و زن که فراتر از عمل تکثیر آن تا پس از تولد فرزندان است” . بعدتر وی در کتاب ازدواج در تمدن غربی (1936)، تعریف قبلی خود را رد کرد و به جای اینکه به طور موقت تعریف ازدواج را “به عنوان یک رابطه از یک یا چند مرد به یک یا چند زن که توسط آداب و رسوم یا قانون به رسمیت شناخته شده است ” بیان کرد.

مشروعیت فرزند

کتابچه راهنمای انسان‌شناسی و جستجوها ( ۱۹۵۱ ) ازدواج را به عنوان ” پیوندی میان یک مرد و یک زن به عنوان فرزند قانونی هر دو شریک ، به رسمیت شناخت “. به رسمیت شناختن یک عمل توسط مردم نئور که به زنان اجازه می‌دهند به عنوان شوهر در شرایط خاص عمل کنند ( ازدواج روح ) ، کاتلین گاف پیشنهاد کرد که این ازدواج ” یک زن و یک یا چند نفر دیگر ” باشد .

در تجزیه و تحلیل ازدواج میان نایار ، یک جامعه چند شوهری در هند ، گاف نشان داد که این گروه فاقد نقش شوهر در مفهوم متعارف است ؛ این نقش واحد در غرب بین ” پدر اجتماعی ” فرزندان ” زنان ” و معشوقه که the واقعی بودند ، تقسیم شد . هیچ یک از این مردان حقوق قانونی برای کودک زن را نداشتند . این امر گاف را مجبور به نادیده گرفتن دسترسی جنسی به عنوان عنصر کلیدی ازدواج و تعریف آن از نظر مشروعیت فرزند به تنهایی می‌کند : ازدواج ” رابطه‌ای است که بین یک زن و یک یا چند نفر ایجاد می‌شود ، که یک کودک متولد شده تحت شرایطی که براساس قوانین روابط منع نشده است ، برای اعضای عادی جامعه و یا پایه اجتماعی مشترک است .

دوران بل ، انسان‌شناس اقتصادی ، با توجه به تعریف ازدواج مبتنی بر مشروعیت بر مبنای اینکه برخی جوامع برای ازدواج به مشروعیت نیازی ندارند ، مورد انتقاد های شدیدی قرار گرفت . او استدلال می‌کند که بر اساس چرخش و گذر زمانی در اجتماعی که در آن عدم مشروعیت در ازدواج وجود دارد، حقوقی و حق اجتماعی برای کودکی که از ازدواج نامشروع و مادری مجرد متولد شده است وجود ندارد.

مجموعه حقوق

ادمند بونر از تعریف گاف برای محدود بودن قوانینی که مربوط به زاد و ولد قانونی مشروع وجود داشت ، انتقاد کرد و پیشنهاد کرد که ازدواج از نظر انواع مختلف حقوقی که وجود دارد ، مورد توجه قرار گیرد . در یک مقاله در سال ۱۹۵۵ ، لیچ اظهار داشت که هیچ تعریفی واحد و یگانه ای از ازدواج برای همه فرهنگ‌ها وجود ندارد . او فهرستی از ۱۰ حقوق مرتبط با ازدواج ، از جمله حق انحصار جنسی و حقوق با احترام به کودکان ، با در نظر گرفتن حقوق خاص و متفاوت در فرهنگ‌های مختلف ارائه داد . به گفته لیچ ، این حقوق شامل موارد زیر است و گفت که ازدواج بر مبنای حقوق زیر است که اتفاق می افتد :

۱. برای ایجاد یک پدر قانونی از کودکان زن .

۲. یجاد یک مادر قانونی از کودکان مرد.

۳. انحصار بخشیدن شوهر در روابط جنسی همسر .

۴. انحصار بخشیدن به همسر جهت رفع نیازهای جنسی شوهر

۵. کار در خانه و غیر آن توسط همسر برای مرد جزو حقوق جزئی یا انحصاری تلقی می شود.

۶. کار در بیرون از خانه و غیر آن توسط شوهر برای زن جزو حقوق جزئی یا انحصاری تلقی می شود.

۷. به شوهر مالکیت جزئی یا کامل اموال مربوط به خود یا همسرش داده می شود .

۸. برای دادن کنترل نسبی یا کامل بر اموال تعلق یافته یا بالقوه به همسر .

۹. ایجاد یک صندوق مشترک دارایی – یک شراکت – به نفع کودکان متولد شده پس از ازدواج .

۱۰. ایجاد رابطه مثبت اجتماعی بین شوهر و برادران همسرش .

حق دسترسی جنسی

در مقاله‌ای در سال ۱۹۹۷ در انسان ‌شناسی معاصر ، دوران بل ، ازدواج را بعنوان یک رابطه میان یک یا چند مرد (مرد یا زن) به یک یا چند زن توصیف می کند که این مردان را با حق تقاضای دسترسی جنسی در یک گروه خانواده فراهم می کند و زنان نیز تعهد دارند که این خواسته مردان را برآورده سازند و اینگونه که تعهد تسلیم شدن به خواسته‌های افراد خاص را دارند . بل با اشاره به مردان مختلف ، در رابطه با گروههای وابسته به گروه های خانوادگی بزرگ مانند ” خطوط ” که در عین پرداخت شیربهای عروس از جانب داماد ، حق به نوعی مالکیت در فرزندان زن نیز حفظ می شود، حتی اگر شوهرش (یکی از اعضای خانواده) فوت کند . بل با اشاره به ” مردان ( مذکر یا مونث ) ” به زنان در این خانواده ها اشاره می‌کند که ممکن است به عنوان ” پدران اجتماعی ” کودکانی که از عشاق دیگر متولد می‌شوند ، در جایگاه و هم رده فرزندان همسر اصلیش قرار بگیرند .